صادقی: بازوبند را دادم مجیدی گور خودم را کندم/ ول می‌کردم پدرم مایلی‌کهن را می‌کشت

صادقی: بازوبند را دادم مجیدی گور خودم را کندم/ ول می‌کردم پدرم مایلی‌کهن را می‌کشت



صریح و بی‌پرده با امیرحسین صادقی صحبت کردیم و او واقعیت‌هایی را درباره چند ماجرای مهم بیان کرد؛ از ماجرای اختلافش با رحمتی سر ماجرای تیم ملی بگیرید تا جلسه مهمی که با مظلومی داشت و سرمربی وقت استقلال گفت چون با مهدی مشکل دارد باید برود یا از شب تلخ تیم ملی که از آن به صحرای محشر یاد کرد تا ماجرای بازوبند کاپیتانی استقلال که مفصل درباره‌اش توضیح داد

پدرم رفت دم در خانه مادر مایلی‌کهن
فقط و فقط نگران پدرم بودم. می‌گفت من با رزق و روزی حلال پسرم را بزرگ کردم. اگر پدرم را ول می‌کردم مایلی‌کهن را می‌کشت. ببین پدر من کفاش است. با هزار خون و دل ما را بزرگ کرد. بعد آقای مایلی‌کهن در برنامه زنده تلویزیونی آن حرف را زد. هی می‌گفت بگم بگم… فردوسی‌پور هم گفت بگو ببینیم چیست. مردم فکر می‌کردند ما چه‌کار کرده‌ایم. قشنگ جمله اش را یادم هست. گفت: در تیم ملی ایشان پاسور و تخته بازی کرد! کارد می‌زدی خون بابای من درنمی‌آمد…

رئیس کلانتری را زدم
دعوایی بودم؟ ببین من بچه نظام‌آبادم (خنده). من مأمور کلانتری را جلوی در مغازه بابام کتک زدم. نمی‌دانستم رئیس کلانتری است. پدر من یک زیر پله یک متری داشت. ماشین را گذاشت جلوی مغازه بابای من. گفتم آقا ماشینت را بردار گفت خفه شو. خلاصه طوری زدمش که افتاد تو جوی آب. آن‌جا هم او را زدم. بابام شاکی شد و گفت بابا این رئیس کلانتری بود. خلاصه فرار کردم خانه عمه‌ام و تا مدتی هم آفتابی نمی‌شدم!

گور خودم را کندم
سر این بازوبند هم بد ضرر کردم. یادم هستم روزی که آن را به بازوی مجیدی بستم برایم دشمن درست شد. یکی از مربیان می‌گفت چرا بازوبند را می‌دهی فرهاد مجیدی؟ گفتم بابا ۱۰ سال از من بزرگتر است. سال ۷۷ در استقلال بازی کرده و آن وقت بازوبند را به او ندهم؟! مگر می‌شود جلوی آقا فرهاد بازوبند ببندم. خلاصه وضعی درست شد و به بعضی‌ها برخورد و گفتند حق نداری این کار را بکنی. وقتی بازوبند را دادم به آقا فرهاد فکر کنم گور خودم را کندم…

صادقی در این گفت‌وگوی خواندنی حرف‌های جالبی زد و خاطرات مختلفی تعریف کرد؛ از پدر و دختری که از او می‌ترسیدند، از این‌که در نتورک‌مارکتینگ فعالیت می‌کند و زیرمجموعه‌اش پرسپولیسی هستند، شوکه‌شدنش از ورود یک پرچم ۵۰متری سوریه به ورزشگاه آزادی و پشت‌پرده محرومیتش به‌خاطر پاسور و تخته‌نرد یا حتی خاطره بیک‌زاده درباره خانمی که وسط خیابان سوار شده و سُم داشته! مشروح این مصاحبه جالب و پر از خاطرات خواندنی را اینجا بخوانید.

43503

منبع: سایت خبرآنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *