زن14ساله:شوهرم با زنان و دختران متعدد رابطه داشت؛من هم برای انتقام،با یک پسر رابطه تلگرامی برقرار کردم

زن14ساله:شوهرم با زنان و دختران متعدد رابطه داشت؛من هم برای انتقام،با یک پسر رابطه تلگرامی برقرار کردم


اما از روزی که زندگی مشترکمان شروع شد، احساس می کردم همسرم به من خیانت می کند. در آن روزها همه وجودم سرشار از نفرت شده بود و نمی توانستم با خودم کنار بیایم. به ناچار ماجرا را با مادرم در میان گذاشتم ولی او نصیحت ام کرد و گفت: زندگی مشترک همواره با مشکلاتی روبه روست که گاهی چاره ای جز صبر و تحمل نیست! با این حرف ها آرامش می گرفتم ولی احساس تنهایی آزارم می داد  چرا که همسرم به خاطر ارتباط با زنان و دختران دیگر همواره با من بدرفتاری می کرد و گاهی با گفتن جمله «هیچ علاقه ای به تو ندارم!» قلبم را می شکست.

این گونه بود که نفرت در وجودم ریشه دواند و من هم برای اثبات زشتی ارتباط نامتعارف با  دیگران در یکی از گروه های دوست یابی تلگرام با «پیام» آشنا شدم و در همان گروه به درد دل با او پرداختم. هنوز مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که یک روز در منزل پدر شوهرم، همسرم گوشی تلفنم را بررسی کرد و متوجه این ارتباط تلگرامی شد. آن روز درگیری شدیدی بین ما به وجود آمد به طوری که همسرم و مادرش مرا تهدید کردند که موضوع ارتباط تلگرامی ام را به پدرم اطلاع می دهند. از طرفی من به غیرتی بودن پدرم واقف بودم و به شدت از عکس العمل او می ترسیدم.

در آن لحظه نمی دانستم چه تصمیمی باید بگیرم. مادر شوهرم مرا به طبقه پایین منزل فرستاد تا بهراد را آرام کند اما من صدای همسرم را می شنیدم که فریاد می زد من الهه را می کشم و با همین چاقو تکه تکه اش می کنم! با شنیدن این حرف ها خیلی ترسیده بودم و پاهایم می لرزید. از شدت وحشت تصمیم اشتباه دیگری گرفتم کیف دستی ام را برداشتم و به آرامی از منزل پدر شوهرم گریختم. از سوی دیگر به خاطر ترس از پدرم نمی توانستم به منزل خودمان بروم این بود که سوار تاکسی شدم و مسیری را بی هدف رفتم. راننده تاکسی که متوجه حالات روحی من شده بود، نصیحت ام کرد که دیروقت است و باید زودتر به منزلم برگردم. عقلم کار نمی کرد و حیران و سرگردان مانده بودم تا این که به ناچار با دوستم تماس گرفتم که به کمکم بیاید ولی او گفت پدرش در این ساعت از شب اجازه خروج از منزل را به او نمی دهد و برادرش را برای کمک به من می فرستد.

دقایقی بعد برادر دوستم به همراه یکی از دوستانش سوار بر خودرو نزد من آمدند تا مرا به منزل برسانند ولی من از شوهر و پدرم به شدت می ترسیدم به همین دلیل مدتی داخل خودرو سرگردان بودیم تا این که در نیمه های شب یکی از بستگان همسرم به دنبالم آمد و مرا به خانه پدرم برد. حالا هم از وقتی همسرم متوجه شده که من با دو مرد غریبه تا نیمه های شب در خیابان سرگردان بوده ام پیام فرستاده که دیگر حاضر به ادامه زندگی نیست و قصد طلاق دارد…
23302

منبع: سایت خبرآنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *